Profile avatar
mer3de.bsky.social
🍷🪴🎧 Time Out
870 posts 527 followers 194 following
Regular Contributor
Active Commenter

امروز که با این حال سرماخورده کار کردم، فهمیدم مرخصی استعلاجی برای رفاه کارمند نیست، برای اینه که کارمند مریض و بیحال که رو دارو هم هست، خرابکاری نکنه تا ضرر به کارفرما نزنه. هرچیزی رو چندبار چک می‌کردم و کلی طول میدادم، بعد بازم اشتباه میشد :)) کار پیش میرفتا ولی کُند.

دو روز رو با همخونه‌های سابقم که یکیشون بچه یه‌ساله داره تو یه شَله (کلبه؟) گذروندیم. بعضی‌وقتا اتصالی میکردم، روش سرگرم‌کردن گربه رو روی بچه پیاده میکردم. مثلن توپ رو به جا اینکه بندازم سمت بچه، پرت میکردم یه گوشه که بره دنبالش :)))

دو روز رفتم شرکت حضوری کار کردم خیلی خسته شدم. Input خیلی زیاد بود. در معرض چیزایی قرار گرفتم که به کارم مرتبط نبود ولی وقت و انرژیمو میگرفت. تو خونه به مراتب پروداکتیو تر و آرومترم. شاید چون دیگه عادت ندارم.

چالش ژانویه‌ی بدون الکل تموم شد. چالش فوریه‌ی بدون موبایل شروع شد :)) از اونجا که جزو معتادا و نیازمندا محسوب میشم، فقط برای اپ‌های شبکه‌اجتماعی محدودیت یه ساعته گذاشتم.

فرداشب میریم یه اجرایی که تو آگوست بلیتشو خریده بودیم.

اولین سالی که ژانویه برام ۵۰ روز نبود و فیلز لایک همون ۳۱ روز

تا حالا در زندگیم اینقدر مرتب و منظم آشپزی نکرده بودم.

در ادامه

جلسه‌ی امروزو یادم رفت. بعد هی داشتم خودمو سرزنش میکردم و دمغ بودم که همکارم گفت مدیر اخراج شده و جلسه برگزار نشد اصن. جای اینکه ناراحت و نگران شم، خوشحال شدم آبروم نرفت به خاطر حواسپرتی‌م :))

پیشنهاد میکنم سریال Severance رو که میبینید بعدش breakdown اون قسمت رو هم ببینید. خیلی هیجان‌انگیز و به قول خارجیا مایند بلویینگ‌تر میشه همه‌چی. مثلن ایشون کارش خیلی خوبه: youtube.com/@petepeppers...

از فوریه ورزش ورزش ورزش نه از دوم فوریه چون اول فوریه الکل الکل الکل چون ژانویه «خشک» بود

درآمد اصلی باشگاه‌های بدنسازی از امثال منه. پول میدیم ولی از خدمات استفاده نمیکنیم. تعدامون هم کم نیست.

پیتزا با اکسترا سیر و بادمجون سفارش بدی مزه‌ی میرزاقاسمی میده. سس‌گوجه که داره خودش

میخوام اینجا هیچی شبیه چیزایی که تو ایکس (توییترR.I.P) مینویسم، ننویسم.

فارسی که مینویسم دستم درد میگیره. دستخطم هم خیلی بد شده.

خیلی وقت بود لاک نزده بودم.

در ادامه

ازم خون نگرفتن چون آهنم کم بود 🥲

از صبح ۱۰ لیتر آب خوردیم چون عصر قراره بریم اهدای خون. هر ۵ دیقه میریم دستشویی.

در راستای ژانویه‌ی خشک، یخچال رو پر کردم از شامپاین و آبجو و جین بدون الکل و تونیک واتر😅 دو‌هفته مونده

دارم رمان «همسایه‌ها» نوشته‌ی احمد محمود رو میخونم و همزمان با صدای ناصر زراعتی میشنوم که هی حواسم پرت نشه.

و در ادامه