Profile avatar
iman1024s.bsky.social
‏‏‏بهمون می گن توسعه دهنده.. ظاهرا فقط سیستم های کامپیوتری ولی تمرین می کنیم زندگی خودمون رو توسعه بدیم Net Developer.
31 posts 44 followers 39 following
Regular Contributor
Conversation Starter

چرا اینجا احساس غریبی می کنم مثه روز اول مدرسه کلاس اول :|

دارم فریدون فرخزاد گوش می دم. چقدر حیف بودی تو مرد که این قدر زود از دست رفتی .

دخترامون می رن خارج خوشگل تر می شن

چقدر دوس دارم باز بتونم مثه چند سال پیش که صبح تا عصر کتاب می خوندم وقت داشته باشم کتاب بخونم. ولی نه دیگه اون خونه قدیمی هست و بالکن بزرگ و جادار و خنک نه حوصله نه وقت و نه زندگی و کار اجازه می ده

هر از گاهی می رم یوتیوب یه پلی لیست دارم موزیک های تقریبا بی کلام ولی روی کلیپ های مثلا سه ساعته همه اش هم طبیعت . ولی چه طبیعتی. تو خواب هم این قدر زیبایی ندیدم.سرسبز دریای تمیز و شفاف درخت های خوشگل ساحل به شدت تمیز اصلا یه چیزی که وصفش هم نمی شه کرد. و البته حسرت عمیق که دست ما کوتاه

نه که چس ناله باشه ها . ولی تا خرتناق خسته ام

استاد همکارم استخدام ما شده اومده من منتورش شدم. خیلی موقعیت عجیبیه

زنگ زدم یکی از همکاران سابق احوال پرسی درسته نیم ساعت فقط برای هم چس ناله کردیم ولی همون هم چسبید و خوش گذشت

ما را به این سگ جانی خود گمان نبود

بچه ها چقدر همه بغل لازمیم 🥺

انتخاب سخت شدا . اسکلی کسخلیمون رو تو کدوم شبکه پرزنت کنیم ؟

چه فایده این همه شبکه اجتماعی های رنگارنگ وقتی عمق تنهایی ما هزاران کیلومتره

این بنده خدا که کلی عکس غذا پست کرده رو آنفالو کردم. معده امو از سر راه نیاوردم که :(

یاد گودر بخیر . حیف حیف حیف

یادش بخیر یه زمان من و رفیقم اون سال های دور می خواستیم شبکه اجتماعی راه بندازیم و مشتری جذب کنیم. اونجا با وجودی که داغون بود از اینجا بهتر بود :)

هیچی بدتر، زننده‌تر و شنیع تر از شنیدن و خواندن فحش به مادر نیست… فحاشی بده ولی میخواین فحش هم بدین شرف داشته باشین و پای مادر را وسط نکشید.

می زنه سه تا نوتیف ولی هیچی نیست :|

حس می کنم اینجا عین پرایده توییتر عین یکی از ماشین های چینی .

چقدر چرته اینجا